محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

607

آثار عجم ( فارسى )

مىگردد . در اين حال مرسوم است كه اهل كشتى اگر بخواهند به زيارت قبر سلمان « 1 » - رضى اللّه تعالى عنه - كه قريب به طاق مذكور است ، بروند ، وجهى معدود جمع نموده ؛ يعنى هر كس سهمى داده ، به ناخدا تسليم كرده ، كشتى را به كنار كشيده ، مردم را پياده ساختند و پىسپار بيابان گرديدند . فقير نيز خواستم بروم ؛ كفشهايم را يكى از هنديها ، به عوض در پا كرده ، رفته بود و چون اوّل طلوع فجر بود ، هوا درست روشنى نداشت و مجال درنگ هم نبود زيرا كه رفتن از كشتى و بازگشتن ، موقّت بود . ناچار با پاى برهنه رفتم ؛ به غافل از اينكه خارهاى مغيلان « 2 » در آن صحرا بسيار است و از كنار دجله تا آنجا ، قريب ربع فرسنگ است . محمود كفش خود را به من داد ولى به واسطهء تنگى نتوانستم در پا كرد . پس حافيا « 3 » ، پاى بر سر خار و خس نهاده ، بسرعت مىشتافتم . پاهايم از شدّت جراحت و جريان خون ، سرخگون شده بود ولى شوق زيارت حضرت سلمان نمىگذارد متألّم شوم . شعر جمال كعبه چنان مىدواندم به نشاط * كه خارهاى مغيلان حرير مىآيد [ 381 f ] به هرطور بود ، خود را بدانجا رسانيده ، به زيارتش مشرّف و فائز شدم و بطور اجمال هم نقشه‌اى از طاق كسرى برداشتم كه شرح آن را مرقوم خواهيم داشت . سپس مراجعت به كشتى نموده ؛ رفتم به بغداد و از آنجا به عتبات عاليات ؛ الحمد للّه ربّ العالمين . اكنون سزاوار است كه نخست شمّه‌اى از مدائن - كه طاق كسرى در آن است - بيان نمائيم ؛ بعد از آن ، از طاق سخن رانيم : مدائن « 4 » : در تحقيق آن ، اختلافات كثيره است ولى فقير آنچه از تتّبع در كتب تواريخ و جغرافى يافتم ، اين است كه مدائن ، هفت شهر بوده ؛ هر يك شهرى معظم در عراق

--> ( 1 ) . قبر سلمان : - رضى اللّه تعالى عنه - تا طاق كسرى ، به مقدار ميدان اسبى است . ( 2 ) . خار مغيلان : خارهاى ستبر درشت را گويند و تحقيق در اين لغت اين است كه مغيلان به ضمّ ميم گويند در اصل امّ غيلان بوده ، يعنى مادر ديوها ؛ و آن كنيه است درخت مخصوص را كه خارهاى بلند دارد كه آن را سمره نامند ؛ به هر حال ضمّهء الف را به ميم داده‌اند و الف را تخفيفا حذف نموده‌اند ؛ مغيلان شده و بعضى آن را بر وزن سليمان دانند و مجازا هر خار بزرگ و ستبر را مغيلان خوانند . ( 3 ) . حافيا : يعنى به حال پابرهنگى . ( 4 ) . جمع مدينه است يعنى شهرها و چون آنها خراب و نابود شده مگر يكى كه خرابه‌اى از آن باقى است به آن يك شهر مدائن گويند .